
|
پرنده مهاجر ...زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
| ||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() یه پرنده با احساساتی متفاوت مطالبی که دست نویس باشن پایینش مینویسم مهناز(سیمیان)
درباره خودم در قسمت پروفایل کامل توضیح دادم در ضمن نظرات خــــصـوصی رو عمومی میکنم به هیچ وجه خصوصی ندین ممنونم از حضورتون [ 91/01/28 ] [ 4:2 ] [ مهناز ]
دستاتو باز کن یه خورشید توی دستانت میبینی وقتی باز تر میشه نورش همه جا رو فرامیگیره من درون این دست ها یه پرنده میبینم سوی آسمانی از مهربانی پرواز میخواد بکنه این پرنده بالهاش پراز روشناییه میشه لطافتشو حس کرد چه حس خوبی داره دل کندن از این قفسی که مثه یه چسب محکم نگهش داشته نمیذاره ازش جدا شه کافیه بگی ربنا اتنا .........
اونوقته که دیگه همه جا برات نورانی میشه میون ربنای دعاهاتون ماروهم فراموش نکنید برای چند عزیزی که توی دلشون غم دارن دعا کنید دوست دارم هرچه زودتر مشکلشون حل شه حیف که نمیتونم براشون کاری کنم همدم خوبی هم برای غم هاشون نیستم فقط بلدم بگم صبر کن
(مهناز سیمیان) برچسبها: ربنا, دعا [ 91/02/29 ] [ 21:52 ] [ مهناز ]
[ 91/02/24 ] [ 17:57 ] [ مهناز ]
دیوانه وار می اندیشم که چرا ...برای چه ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی عاقلانه میگویم که هستم برای همیشه ......... فرق این دو در تصمیمی است که گاهی باید نگرفت وگاهی باید فرقش را دانست (مهناز سیمیان)
[ 91/02/24 ] [ 17:47 ] [ مهناز ]
تنها کسانی که از مادرانشون دور افتاده اند قدر این نعمت الهی رو می فهمند ... مادر
مامانم هم روزت مبارک هم تولدت مبارک خیلی خوبه که هردوش نزدیک هم افتاده [ 91/02/20 ] [ 21:39 ] [ مهناز ]
تصویری از نجات یک جوجه توسط والدینش
[ 91/02/20 ] [ 13:55 ] [ مهناز ]
روزی که به دنیا امدم ساعت 12 ظهر بود نزدیک اذان میخوام همین جا بگم همین روزها نزدیک به روز مادره مادرم به خاطر تحمل باری که من روی اون بدنت گذاشتم وزحماتی که در طی 9 ماه برام کشیدی ممنونم ودستت رو میبوسم امروز هم همین کارو کردم ودست مادرم رو بوسیدم
[ 91/02/17 ] [ 14:40 ] [ مهناز ]
اَه اِمشَـــب هــِـی میـــنِویـسَم هیِ پـاک مـیکُنَـــم نِـــمیتونـــَم حَرفَــمو بــِگَم چیکــار کـُنم؟؟؟ کُــلی
حَرف دارَم کِه بِِزَنـــَم ولَـــی نِمـــیتونم بِگـــم ایـــن الــــان بــار 8 تُــم هَــست کِــــه پــاک مـــیکُنم نِــمیدونــَم چِــرا بَــد جوریــــــ هــوایِ فــال حــافِظ رو کَردَم سَحَــر جــونَــم دوــست دارم اونـــ اس ام اس رو کـــه بِـهم دادیـ تویــ وِبَــــم بِـــذارم خیـــلی پُـــر مـــَعنی بــــود حـــداقل برای دخـــــــتَر خــانم هایــِ گُــــلم کـــــه دوســـــــتشون دارَم:
دُختَـــرکـــم:
هیچگــــاه پَــس از هـــم اغـــوشــی هــــایتَــــ عِشـــق را ارزیــــابــی مکُـــن هیــچ مَـــردی در رَختخـــواب بَــداخــلاق نیـستــــ... ![]() [ 91/02/15 ] [ 23:17 ] [ مهناز ]
[ 91/02/13 ] [ 15:36 ] [ مهناز ]
دلم تنگ شده برای روزهایی که فکر میکردم برای اون موقع ها که مینوشتیم :(به یاد روزهای بودن) این جمله برام پر از خاطره بود خاطره ای از یه حضور زیبا خیلی دلتنگ اون نگاه های بچه گانه هستم وقتی میگفتیم برو بچه ،برو عمو ،،،،،ولی همون بچه الان بزرگ شده ویه دل داره همبازی هام کجایید میخوام دوباره ببینمتون بچه ها شماها هیچ کدوم اینجا نیستین که بدونید دوست دارم ازتون ازتون بگم یادش بخیر همش سره کلاس اذیت میکردیم یه روز از دوستم پرسیدم زینب....... تو از پسر بچه هایی که همبازی مون بودن خبری نداری؟؟ گفت کدوما !!! گفتم: محمود، میلاد، سجاد، علی رضا گفت محمود باهام دوست شده بود الان رفته سربازی ونامزد کرده میلاد یه بچه داره ،،،،،سجادم دانشجوست ،،،،علی رضا هم تازه مراسمه عقدشه زینب جان منو تو فقط مونیدم هااااااا همه رفتن هم دخترا هم پسرا منو تو موندیم وسجاد دلم میخواد بازم بتونم دوستامو ببینم همون همبازی های کودکی که چشم میذاشتیم تا بقیه برن قایم بشن همون هایی که وقتی میومدن میگفتیم پسرا با پسرا ،،،،دخترا با دخترا ولی الان زمونه جوری شده میگن :دخترا با پسرا ،،،،
[ 91/02/03 ] [ 19:42 ] [ مهناز ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||